تبليغاتX
زمانی برای تفکر

زمانی برای تفکر

سینما،رسانه،اندیشه

نقد و بررسي دكتر حسن عباسي بر سريال گمشدگان

لاست؛ تلويزيون استراتژيکی که با آن به جان جهان افتاده‌اند

اشاره: متن زير مشروح سخنراني دكتر حسن عباسي درباره نقد و بررسي سريال لاست (Lost) است كه سال گذشته در دانشگاه سوره انجام شده است.

گمشدگان یا لاست (Lost) مجموعه‌ای تلویزیونی است که پخش آن از ۲۲ سپتامبر ۲۰۰۴ از شبکه ABC آمریکا و تعداد زیادی از شبکه‌های خارجی آغاز شد.

این مجموعه تلویزیونی داستان 47 نفر از بازماندگان يك هواپيما را نشان مي‌دهد كه از سيدني استراليا به مقصد لس آنجلس در حال حركت بوده كه بر فراز جزیره‌ای ناشناس در اقیانوس آرام سقوط مي‌كند.

افراد مختلف اين مجموعه هر كدام به عنوان نماينده يك تمدن به شمار مي‌روند كه مخاطب بعد از ديدن اين مجموعه تحت تأثير القائات فراواني درباره تمدن‌هاي مختلف قرار مي‌گيرد.

مشروح سخنراني را در زير مي‌خوانيم:

... اينها با تلويزيون استراتژيك امروزبه جان جهان افتادند. از سينماي استراتژيك عبور كردند. ناتوي فرهنگي امروز در تلويزيون استراتژيك است. امروز در ايران جوانان صرفاً به پاي فيلم سينمايي نمي‌نشينند، سريال‌هاي بالاي 40،‌50 قسمت مي‌بينند. دانشجوي ما مي‌آيد مي‌گويد سه شب غذا نخوردم، 86 قسمت سريال لاست (Lost) ديدم، زحمت بكش اينها را ببين بگو اين استنباط من درست است و شما هم اين را مي‌بينيد؟ سريال‌هاي 24، فرنس و لاست، دوره‌اي كه اينها شروع كردند، با فيلم سينمايي صرف نيست. من فقط ابعاد يكي از اين سريال‌ها را اجمالي معرفي مي‌كنم، خيلي از شما ديديد. منتهي ملاحظات استراتژيك پشت صحنه فيلم را مي‌گويم.

سريال لاست كه هم، گمشده معنا مي‌دهد و هم گمشده‌ها، داستان يك هواپيمايي است كه از سيدني استراليا راه مي‌افتد برود لس آنجلس بين راه گم مي‌شود و سقوط مي‌كند، در يك جزيره‌اي مي‌افتد پايين مجمع‌الجزاير اندونزي، گوشه‌هاي اقيانوس آرام. 47 نفر زنده مي ماند؛ اولاً آنجايي كه سقوط مي‌كنند در جزاير هاوايي است كه عين بهشت است، يعني تمام اين فيلم كارت پستال است. القاي اينكه بهشتي كه مدنظر بود، همين است. در اين فيلم براي شما يك بهشت ترسيم مي شود. برويد در اينترنت ببينيد فقط به زبان فارسي درباره اين فيلم چه خبر است! اگر افلاطون بود مي‌خواست امروز "جمهورش" را بنويسد فيلم لاست را مي‌ساخت. اگر سر توماس مور مي‌خواست كتاب "اتوپيا" را بنويسد، لاست را مي‌ساخت. اگر بيكن بود مي‌خواست "آتلانتيس نو" را بنويسد، لاست را مي‌ساخت.

lost

جزيره جهاني جزيره‌اي است كه اينها در آن گمشده‌اند. 47 نفر باقي ماندند، كه اينها افراد و عناصري هستند از مكان‌هاي مختلف جمع شدند. اين 47 نفر را به تمدن‌هاي مختلف در كره زمين تقسيم كرده‌اند.

از تمدن اسلامي با يك ميليارد و 300 ميليون نفر يك نفر را آورده است. يك افسر شكنجه‌گر عراقي زمان صدام. اسم‌ آن سعيد جراح (Sayid Jarrah) كه يك هنرپيشه بسيار فاسد آمريكايي است. اين هنرپيشه يك رگش هندي است، يك رگش غربي است، همانند سلمان رشدي؛ اين در زندگي خانوادگي‌اش يكي از فاسدترين هنرپيشه‌هاي غرب است. يعني بك‌گراندي كه مخاطب از او دارد، اين را انتقال مي‌دهد به جامعه اسلامي. يعني نماينده‌‌‌ي يك ميليارد و 300ميليون مسلمان، در آن جزيره جهاني اين آدم است.

نماينده ‌كل 2ميليارد نفر شرق، يعني چيني‌ها، ژاپني‌ها، ويتنامي‌ها، لائوسي‌ها و كره‌اي‌ها، يك زوج كره‌اي هستند.

براي تمدن آمريكاي لاتين كه اسپانيولي زبان هستند يك زني را در فيلم به نام آنالوسيا (Ana Lucia Cortez) قرارداده‌اند كه اين زن در خود امريكا در ايالت كاليفرنيا پليس بوده است.

براي تمدن آفريقايي 3، 4 سياه پوست گذاشته، اما پنبه كار آنها را زده! يعني اصلاً حل شدند در فرهنگ امريكايي. مي‌ماند بقيه كه همه آنگلوساكسون (Anglo-Saxons)هستند.

از روسها يك نفر منفي كه يك چشمش بسته است.

از فرانسوي‌ها يك زني به عنوان نماد فرانسه ايفاي نقش مي‌كند، بقيه دو قطب اصلي هستند؛ يهود كه نماينده اصلي آن بنجامين (Benjamin Linus) است و بازيگر آن اصلاً يهودي است، از يهوديان اشكنازي كه قيافه‌اش كاملاً يهودي است و اسمش هم يهودي است. اين از يكي دستور مي‌گيرد بنام جكوب (Jacob) كه ما به آن يعقوب مي‌گوييم. يك اسم يهودي است. يعني پشت صحنه اداره جزيره جهاني، يهود است. بازيگران اصلي همه آنگلوساكسون هستند، همه انگليسي تبار هستند. يعني آمريكايي، كانادايي و استراليايي.

نقش اول فيلم يك آمريكايي است به نام "جك شفرد" (Jack Shephard) يعني چوپان. مسيحي‌ها معتقدند كه هركسي مسئوليت دارد، چوپان گله است. يعني از اول صحنه كه هواپيما سقوط كرده، چوپاني گله را شروع مي‌كند. اسم پدرش "كريستين شفرد" است. كريسيتين (Christian) يعني مسيحي. چوپان مسيحي. اين انسانِ تراز ليبراليسم است. انسان باكلاس ليبرالها. بلافاصله انسان منفي ليبرالها را معرفي مي كند. يعني ساوير (Sawyer). از داستان "تام ساوير" اين عنوان را گرفته است. ساوير، انسان تراز پايين است.

يك پرانتز بازكنم يك دقيقه فلسفه هنر بگويم. در فلسفه هنر مي‌گويند كه شما بايد تراژدي ارائه كنيد. هركس كار هنري مي‌كند بايد تراژدي بدهد. تراژدي كشمكش بين دوگروه ديونيزوس(Dionysus)و آپولون (Apollonius). آپولون مرد است و نظم ايجاد مي‌كند، باصطلاح خوب است. ديونيزوس نماد زن است بي‌نظمي و هرج و مرج را دنبال مي‌كند و آشوب و به‌هم‌ريختگي را مي‌خواهد. از زمان ارسطو قراربود بين اين دو شخصيت كاتارزيس (Catastasis) صورت بگيرد. يعني انسان تصفيه شود. از تقابل بين اين دو مثلاً ما بزرگترين تراژدي را قضيه عاشورا مي‌بينيم، مي‌گوييم خوب‌ها يك طرف و بدها يك طرف اينها به تقابل رسيدند، تصفيه ما در اين صورت مي‌گيرد كه نگاه كنيم و از آن درس بگيريم. از نيچه به اين طرف، فلسفه هنر تغيير مي‌كند؛ مي‌گويد نظام آپولوني را كنار بگذاريد. بچسبيد به ديونيزوسي.

نمونه آن را ماه رمضان امسال در تلويزيون ديديد. اين سري فيلم‌ها كه اخيراً ساخته مي‌شود مثل سريالهاي 80 قسمتي و در طول سال مي‌بينيد، آن مدل كه هيچكس در آن قهرمان نيست، همه عوضي هستند، همه كارهايشان بد است. همه از يك سطح بخصوصي به پايين است، اين را "هنر ديونيزوسي" مي‌گويند. سر افطار مردم مي‌روند توالت دستهايشان را خشك مي‌كنند، حرفهاي زشت و ركيك مي‌زنند، صداي مردم را درمي‌آورند. به اين مي‌گويند هنر ديونيزوسي. يعني همه چيز بي‌نظمي و بي‌اخلاق. هيچكس انسان تراز ندارد. اصلاً در اين فيلم آدم بزرگ نمي‌بينيد. يك سريال هم بود شخصيتي داشت به نام "داداشي" كه همه بچه پيغمبر بودند. از اول آن شما مي‌دانستيد بالاخره يك روز همه جمع مي‌شوند، همه چيز درست مي‌شود، نظم برقرار مي‌شود. به آن مي‌گويند هنر آپولوني.

ادامه سخنرانی و فایل صوتی سخنرانی جهت دانلود در ادامه مطلب قرار دارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/10/09ساعت   توسط EXA  | 

حسین یا حوسین

فرق حسین کربلای عاشورا  با حوسین های ما چیست؟

1- اول اینکه حسین (ع) یکی بیشتر نیست اما حوسین متعدد است یعنی هر مداحی برای خودش یک جور حوسین دارد تا آنجا که می گویندحوسین این مداح از حوسین آن مداح بهتر ست! 

2- حسین نماز را ولو در بحبوحه جنگ در اول وقت به پا می دارد ولی حوسین نماز صبح را فدای شب بیداری حسینی خود می کند. 

3- حسین انسان سازی می کند وآدم می خواهد ولو یارانش خود را مصداق " وکلبهم باسط ذراعیه بالوصید "میدانند اما حوسین به یارانش ذکر "من کلب حوسینم " را القا می کند ودیگر هیچ! 

4- درد حسین حفظ دین و شرافت انسانی است اما تمام مصائب حوسین خلاصه می شود در عطش و سیراب کردن بستگانش.

5-حسین را باید از مطهری ها و شیخ جعفر شوشتری ها شناخت ولی حوسین را می شود لا به لای آواز واشعار نا عالمان ونا عارفان جست. 

6- حسین همیشگی است و برای هر لحظه زندگی الگویی کامل است اما حوسین فقط ده روز از سال خودنمایی می کند وبقیه سال بهانه ای است برای دور هم آیی دوستان قدیمی.

7- یاران حسین او را بنده خدا می دانند ولی حوسینیان نعره حوسین اللهی سر می دهند.

8- حسین تاثیر " یا حسین " را منوط به پاکی قلب وخلوص .اطاعت از خدا می داند اما حوسین می گوید: هر چه می خواهد دل تنگت بکن ولی " یا حوسین " فراموش نشود. 

9-دوستان حسین نا خود آگاه خون گریه می کنند اما دوستان حوسین خود آگاه خود زنی و مجلس گرمی می کنند واعلی درجات قرب را کثرت کبودی های سر وسینه می دانند و بس.

10- حسین سحر گاهان با ناله های آسمانی خود بر روی سجاده عشق حلقه اتصال شب روز ولی حوسین سحر ها... . (سحر امدم به کویتبه شکار رفته بودی/تو که سگ نبرده بودی به چه کار رفته بودی- ذکر آخر مجلس بعضی از مجالس حوسینی)

11- حسین مشعل دار عقلانیت الهی وعبودیت است اما حوسین بسیاری از کار های خود را به نام عشق حوسین توجیه می کند و همه مبانی عقلی وشرعی را کنار می نهد و تکلیف را از دوش حوسینیان بر می دارد.

12- در ظهر عاشورای حسینی فقط صدای الله اکبر... حی علی الصلوه شنیده می شود اما در در عاشورای حوسینی نعره های حوسین حوسین به جنگ اذان می آیند.

13- عاصیان به مجالس حسین برای توبه وشفاعت می روند اما در مجالس حوسینی گنه کاران برای مجلس داری قدم می گذارند.

14- اگر از فقهای دین از مجالس حسینی بپرسیم بدون هیچ شرطی می گویند: احسن الاعمال... اما اگر از مجالس حوسینی بپرسیم می گویند: اگر وهن دین نباشد!

15-حرارتی که از حسین در قلب هاست " لن تبرد ابدا" اما حرارت حوسینی پس از یک شور حوسینی فرو کش کرده و مبدل به شب خاطره و تعریف جک وقهقهه می شود.

16- همت مجالس حسینی کسب معرفت وشعور است ولی تلاش حوسینیان تنظیم بهتر صف ها وهمسانی ضربات وبالا وپایین پریدو ها وشدت بیشتر شور.

17- برای سوزاندن حسینیان موسیقی وآهنگ لازم نیست اما حوسینیان تاسبک نوحه معلوم نشود که پاپ است یا چیز دیگر حال خوشی پیدا نمی کنند.

18- حسین حسینیت خود را حفظ نمود حتی زیر گام اسب ها وخنجر کین دشمنان اما حوسین زیر ذره بین معرفت وامام شناسی خود را می بازد.

19- حسین برای شنیده شده حرف هایش به چیزی نیاز ندارد اما حوسین برای جلب توجه بیشتر به بوق و کرنا وطبل وعلم وکتل دست می یازد.

20- آنکه در عاشورای محرم سال 61 هجری در کربلا بود حسین بود نه حوسین.

 

+ نوشته شده در  88/10/07ساعت   توسط EXA  | 

«محاکمه در سینما»

 

اسم محاکمه در خیابان را که شنیدم احتمال دادم که از این فیلم های جنایی و قتل و بکش بکش و از این جنایات حرفه ای باشه.اما وقتی فیلم رو دیدم یه کمی جا خوردم و آخر فیلم  هم خدا خدا می کردم که فیلم تموم نشه.آخه اصلا از پایان فیلم خوشم نیومد.

اگر دنبال یک فیلم دلچسب و شورانگیز و خنده آور و دارای این صفات هستید، بهتون این فیلم رو پیشنهاد نمی کنم چرا که این فیلم نه شامل صحنه های مهیج است نه دیالوگ های پر شور، که تماشاچی را مجبور به دست زدن و سوت کشیدن کند.

اصلا کیمیایی را چه به این فیلم های ساده و مهیج و ....

 روز سه شنبه هفته پیش بود که تصمیم گرفتیم با «مهندس محمد» رفیق یونیورسیتی بریم سینما.جلوی سینما که رسیدیم دو دل بودیم بریم «محاکمه در خیابان» یا «بی پولی» یا «نیش زنبور».

به هر حال من هم نگاه کارگردان فیلم کردم و به پیشنهاد من رفتیم محاکمه در خیابان.البته بماند که رفیقمون بعد از تموم شدن فیلم کلی سرکوفت بهمون زد که این چه فیلمی بود که آوردیمون.

حالا یکی بیاد بگه مگه مقصر منم که کیمیایی فیلم باب طبع بیننده نمی سازه.آخه مسعود کیمیایی کی با بیننده ها راه اومده بود که این دفعه دومش باشه.

کیمیایی از کارگردان هایی هست که   باب طبع خود فیلم می سازد .

انگار کیمیایی را مجبور کردند که این فیلم را حتما بسازد.فیلمی به دور از واقعیت ها و همچنین دارای فضای ناملموس اصلا مناسب حال بیننده نیست و بیننده را هرگز با خود همراه نمی کند.

از داستان فیلم گرفته تا بازی بازیگران فیلم و همچنین پایان داستان همه و همه تابلو و دور از ذهن است.

در کل به داستان درست و حسابی پرداخته نشده است و بیننده حتی در بعضی بخش های فیلم متوجه داستان نمی شود و نمی داند آخر قصه چه کسی درست گفته و چه کسی دروغ.

همون طور که وقتی در پایان فیلم از دوستم پرسیدم از فیلم چی دستگیرت شد ،حق را به دختره داد و اینکه اصلا او رابطه ای با اون راننده آژانس نداشته و این که امیر خیلی زود قضاوت کرده.

خب احتمالا چنین برداشتی از بیننده نشان دهنده ضعف فیلم و پردازش نادرست روی داستان و دیالوگ ها و ...است.

همچنین شما می توانید در میانه راه فیلم، ته قصه را پیش بینی کنید و من به عنوان یک بیننده عادی و منتقد آماتور فکر می کنم این یک ضعف از این فیلم است.

 

کارگردان: مسعود کیمیایی

نویسنده: مسعود کیمیایی

تهیه کننده: مسعود کیمیایی

بازیگران: نیکی کریمی .... پولاد کیمیایی .... حمید افشار ... نگار فروزنده .... ارژنگ امیرفضلی .... شاهرخ نورمحمدی .... علی اصغر طبسی .... شاهپور کلهر .... محمدرضا اکبری .... مجید علی زاده .... محمدرضا فروتن .... شقایق فراهانی .... حامد بهداد .... با حضور افتخاری

 خلاصه فیلم:شب ازدواج امیر(مسعود کیمیایی) و مرجان دوستش منصور(حامد بهداد) به او خبر می دهد که مرجان قبل از این که با تو باشد  هم ازدواج کرده و حتی بچه دار هم شده و از او می خواهد تا عروسی را به هم بزندو قصه از اینجا شروع می شود.

فیلم ،داستان غیرت و ناموس پرستی را روایت می کند. روایتی که پایه آن تقابل دروغ و صداقت است و در آن زن هایی را نمایش می دهد که در تلاطم و کشمکش هایی فقط برای حفظ خود و زندگی خود خیانت می کنند و دروغ می گویند و باز هم دروغ می گویند آن هم در لباس عروسی و آن هم با حرف های زیبا و فریبنده.

در کل اینها همه برداشت یک منتقد سینما نیست بلکه اینجا فقط یک بیننده سینما می نویسد.

البته این رو بگم که من می نویسم تا نوشتن و نقد کردن و درک درست فیلم را یاد بگیرم نه این که ...

من دیگه حرفی برای گفتن ندارم.اگر طالب هستید برید و پول بدهید و فیلم را نگاه کنید.اگر هم نه خب برید همون «نیش زنبور» را تماشا کنید.

احتمالا هفته آینده فیلم نیش زنبور را به عنوان آخرین فیلم خواهیم نقدید.آخه فصل امتحانات و ماه محرم هم نزدیکه و سینما و فیلم هم اندکی تعطیل خواهد بود تا ان شا الله بعد از امتحانات اگر در قید حیات بودیم در خدمت خواهیم بود.  جشنواره فجر امسال هم نزدیکه.خدا کنه امسال دیگه فیلم های توپ که حرفی برای گفتن دارن موجود باشه.

+ نوشته شده در  88/09/25ساعت   توسط EXA  | 

«نجات سرباز رایان مقدمه ای برای جنگهای هزاره سوم»

نجات سرباز رایان

به نام نامی توحید

«نجات سرباز رایان مقدمه ای برای هزاره سوم»

 نجات سرباز وظیفه رایان (1998) کارگردان : استیون اسپلبرگ ، فیلمنامه : رابرت رودات. مدیر فیلمبرداری : یانوش کامینسکی. موسیقی: جان ویلیامز . تهیه کننده ها: بانی کرتیس، یان بریس ، استیون اسپلبرگ .

 بازیگران: تام هنکس (سروان جان میلر )،ادوارد برنز (سرباز ریچارد رابین)، تام سایز مور (گروهبان مایکل هو آرث)،  مت دیمون (سرباز جیمز رایان)، جرمی دیویس (سرجوخه تیموتی آپهام) ، جووانی رینیزی  (سرباز ایروین وید) ، وین دیزل (آدرین کاپاراتزو(.

مقدمه:نجات سرباز رایان داستان جنگی است که در سال 1944 در اروپا اتفاق می افتد.7 سرباز آمریکایی به فرماندهی سروان جان میلر(با بازی تام هنکس) برای نجات سرباز جیمز فرانسیس رایان عازم ماموریتی می شوند تا رایان را به خانه بازگردانند.

اتفاقات و ناگفته های کارگردان فیلم در راه نجات سرباز رایان به گونه ای کاملا هنرمندانه اتفاق می افتد به طوری که با القائاتی که در میان فیلم به بیننده می شود  در پایان فیلم و در صحنه قتل عام سربازان امریکایی که برای نگه داشتن تنها پل ارتباطی روی رودخانه در حال مقاومت هستند،بیننده را کاملا منقلب و متاثر از دیدن صحنه های مظلومیت و شجاعت سربازان آمریکایی دست به دهان میگذارد.

1-     نمای ابتدایی فیلم که با قدم های سرباز نجات یافته جنگ "جیمز فرانسیس رایان" در میان کشته شدگان جنگ در گورستان کشته ها شروع می شود ابتدای تراژدی جنگ و مظلوم نمایی جنگجویان ارتش آمریکا می باشد.

2-    شلوغی دقایق ابتدایی فیلم و درگیری سختی که رخ می دهد  و فرمانده ای که نظاره گر کشته شدن سربازان خود به طور دل خراشی می باشد صحنه ی بعدی مظلومیت است و شما با دیدن این صحنه ها ناخودآگاه در انتظار عکس العملی از سربازان و فرمانده برای مقابله با دشمن می باشید که هدف این بخش از فیلم همراه کردن بیننده  با اهداف کارگردان است.

3-    فیلم برداری وصداگذاری جذاب فیلم بیننده را کاملا هماهنگ با اهداف فیلم می کند و در آن فضای مورد نظر کارگردان  و موازی با اهداف کارگردان قرار می دهد و بیننده را میخکوب گیرنده خود می کند.

4-    ، بعد از درگیری کش دار و کشته شدن تعدادی از سربازان آمریکایی تا دقیقه 25 فیلم که بیننده را متاثر می کند،اکنون موقع تاثیر و نفوذ به ذهن بیننده است که اینجا صحنه ای از کشته هاو ساحلی خونین به همراه موسیقی متن را نشان می دهد.

فضای هماهنگ فیلم ذهن بیننده را آماده القاء مفاهیم بعدی می کند و انگار تمام صحنه ها دقیق و برنامه ریزی شده در کنار هم قرار داده شده است. و بی طرف ترین تماشاچی فیلم را همراه می کند و این دلبری ابتدایی فیلم خصیصه ای مهم در این کار اسپیلبرگ می باشد.

5-در بسیاری از صحنه های درگیری ها،شعارهایی اعتقادی و مذهبی از سوی سربازان بیان می شود،به طوری که تک تیرانداز فیلم از همان ابتدای فیلم و قبل از هرکاری شروع به مدح و ستایش خداوند می کند و جوری بروز می دهد که انگار تمام وجودش را برای خدا خالص کرده است و در طول فیلم در ذهن بیننده از وی قهرمانی معتقد به خدا می سازد که حتی تیرها را برای خدا و در راه خدا و با نام خدا برای از بین بردن دشمن شلیک می کند وبا این گونه شعارها به علاوه شعارهای ارزشی و اخلاقی تا پایان فیلم از سوی کاراکترهای مختلف فیلم، بیننده را همراهی می کند.از جمله شعارهایی که نشاندهنده وفاداری سربازان به خاک میهنشان می باشد که این شعار ملی گرایی از جمله شعارهای اصلی فیلم می باشد.

6-مادری که 3 فرزند خود را در جنگ از دست داده است و در خانه در انتظار بازگشت یا خبر شهادت!! فرزندش است نمادی از خانواده های آمریکایی است که در جنگ آسیب هایی دیده اند.

در اینجا می توان گفت که هدف توجیه کردن خانواده ها و بالا بردن ارزش خانواده های کشته شدگان و دل داری دادن به آنها باشد و بیان کند که سربازان کشته شده برای هدف والایی کشته شده اند.

7-وقتی جستجو برای پیدا کردن سرباز رایان به پایان می رسد و رایان پیدا می شود ، او را سربازی وظیفه شناس که با شناخت و آگاهی می جنگد نشان میدهد.به طوری که رایان در برابر پیشنهاد سروان میلر مبنی بر بازگشت به خانه مقاومت می کند.

در اینجا رایان به عنوان یک سرباز آمریکایی حاضر به برگشتن به خانه نیست و به قول خودش نمی تواند برادرهای خود را در خط مقدم جبهه رها کند و به خانه نزد مادرش برگردد.

رایان نماد یک سرباز آمریکایی است که فیلم حول محور او می چرخد و بیننده به خاطر این حس خوب رایان،به او علاقه مند می شود.

8-سکانس پایانی فیلم که مربوط به قتل عام سربازان آمریکایی و در راس آنها فرمانده آنهاست اوج مظلومیت شهدای جنگ را نشان می دهد.سروان جان میلر به عنوان فرمانده این جنگ با شخصیتی موجه و آرام  در میان ینندگان نیز نمادی از شجاعت می باشد.کسی که تا آخرین لحظه در حال مقاومت است و هرگز ناامید نمی شود.

9-و در پایان فیلم شعارهایی چون فداکاری و آزادی و مقابله با ظلم و ستم و ... (که به عنوان یک نامه روی متن فیلم و به صورت دیالوگ خوانده می شود) را مدیون سربازان آمریکایی می داند تا با ارزش سازی برای جنگ، دوباره سربازان را به میدان بکشاند و وجه جنگ را با اشعار ملی و مذهبی و اخلاقی و انسانی زیبا جلوه دهد.

در کل می توان گفت این فیلم به عنوان یک ابزار تبلیغاتی برای جذب و ایجاد انگیزه و شور در سربازان آمریکایی برای جنگیدن برای وطن است.فیلمی که می تواند مانند فیلم های داخلی مربوط به جنگ تحمیلی که بر روی بیننده های خودمان موثر باشد عمل می کند. فیلمی که کاملا در خدمت جنگ است.

 

اهداف اصلی این فیلم را نیز می توان در چند مورد مهم خلاصه کردن:

یکی قهرمان پروری و ایجاد اسطوره از کشته شدگان جنگ

دومین مورد نیز  مظلوم نمایی است. به طوری که ا لقاء مظلومیت یکی از بیانات اصلی فیلم  می باشد که اسپیلبرگ در فیلم با مهارت خاصی آن را به نمایش گذاشته است.

و سوم شعار وطن دوستی و وطن پرستی.

 

نکته: این نکته ها رو پس از کلاس نقد فیلم و رسانه در مورد این فیلم از استادمون شنیدم که بسیار جالب و مهم به نظرم رسید و اینجا آوردمشون.

1-این فیلم در سال 1998 ساخته شده است و به مدت 2سال اکران عمومی بوده است و 500 میلیون دلار فروش  داشته است و درست 2سال بعد از ساخت این فیلم حمله آمریکا به خاورمیانه اتفاق می افتد.این چه مفهومی دارد؟؟؟

2-در صحنه ابتدایی فیلم که خانواده رایان پشت سر او حرکت می کند نشان دهنده حمایت جامعه و پیروی جامعه از رایان و افکار او است.(این یکی از صحنه هایی بود که من به سادگی ازش گذشتم و فکر نمی کردم که کارگردان برای اینها مفهوم و منظوری داشته است اما حالا می فهمم که "اسپیلبرگ" هرگز از صحنه ای بی جهت استفاده نمی کند.

3- با ساخت این فیلم  و پس از نمایش آن و بعد از آن حمله آمریکا به عراق و افغانستان کمتر کسی اعتراضی به آمریکا به خاطراین حمله ها کرد.چرا در عصر مدرن امروزی جامعه و حکومتی زبان به اعتراض نگشود؟آیا می توان درصدی از این را به خاطر این فیلم دانست؟ به نظر من که این طور است.چرا که جامعه جهانی با دیدن این فیلم آمریکا را نجات دهنده جهان و مردم مظلوم می بیند و حق را به او می دهد و همچنین سربازان آمریکایی با دیدن این فیلم روانه جبهه های نبرد می شوند.در اصل این فیلم توجیهی برای کارهای خلاف قانون آمریکایی ها در برابر افکار عمومی بود که این یعنی قدرت رسانه.

4-در این فیلم سرباز آمریکایی را سربازی نجات گر نشان داده اند و این مفهوم در آنجا از فیلم که یکی از سربازان آمریکایی برای نجات جان دختر بچه ی آلمانی کشته می شود به بیننده القا می شود.

5-یکی از تکنیک های جالب و قابل توجه و بسیار موثر فیلم،تکنیک فیلم برداری به صورت لرزان (حرکت دوربین روی دست) می باشد.چرا که با این تکنیک فضا برای بیننده ملموس تر می شود و خود را بهتر در فضای فیلم احساس می کند.

اما این تکنیک از کجا آمده است؟؟؟حتما فیلم روایت فتح را دیده اید.یکی از قدرت های هنر ایرانی در فیلم روایت فتح که توسط شهید اوینی به نمایش گذاشته شد همین تکنیک «حرکت دور بین روی دست می باشد.»و اکنون این تکنیک در دانشگاه های آمریکا تدریس می شود.بدون شک و قطعا اسپیلبرگ کارگردان فیلم سرباز رایان قبل از ساخت این فیلم، فیلم های ایرانی را دیده است چرا که علاوه بر این تکنیک بسیاری از تصاویر این فیلم در سینمای ما هست.

6-بیان مفهوم هولوکاست و سرزنش کردن کسانی که به یهودی ها کمک نمی کنند از نکات بسیار ریزبینانه و جالب این فیلم بود که من هم متوجه آن نشده بودم.در این مورد که من واقعا به اسپیلبرگ به خاطر هنرنمایی قوی آفرین گفتم و البته لعنتش کردم که چه زیبا این مفاهیم را القا می کند.

می تونید برای درک این موضوع دقایق 30 فیلم و همچنین بخش پایانی فیلم و صحنه کشته شدن سرباز صهیونیستی آمریکایی را مشاهده کنید.

این نکته نشان دهنده این موضوع است که سینمای هالیوود در اختیار صهیونیست و برای مقابله با اسلام است و این بارها ثابت شده است و در آن شکی نیست.

 

+ نوشته شده در  88/09/24ساعت   توسط EXA  | 

دشمن شناسی از دیدگاه مقام معظم رهبری

 

رهبر فرزانه انقلاب:در یک تقسیم بندی کلی دشمنان ملت بزرگ و انقلابی ایران را در شرایط کنونی می توان به دو بخش دشمنان درونی و بیرونی تقسیم نمود «ما دو دشمن داریم؛ یک دشمن، دشمن درونی است، یک دشمن، دشمن بیرونی است. دشمن درونی خطرناک تر است.

ضرورت دشمن شناسی

بی شک دشمن شناسی از محوری ترین مباحث در موضوع دفع تهدیدها و دفاع از یک ملت بشمار می آید. چه بسا امتهایی که در طول تاریخ در اثر غفلت از دشمنان و فقدان آگاهی و بصیرت لازم سیاسی و اجتماعی در شناخت توطئه های بیگانگان و اتخاذ مواضع به موقع و صحیح توسط نخبگان و خواص آن جامعه به سرنوشتی هلاکت بار منجر گردیده اند.

امیر مؤمنان علی(ع) در کلام خود دراین باره می فرمایند: «من نام عن عدوه انبهته المکاید.» (کسی که در برابر دشمنش به خواب رود (از او غافل بماند) حیله های (غافلگیرانه دشمن) او را از خواب بیدار می کند)

در همین رابطه بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی(ره) می فرمایند: «نباید غافل باشیم، ما باید بیدار باشیم و توطئه های آنها را قبل از اینکه با هم جمع بشوند، خنثی کنیم. »

همچنین رهبر معظم انقلاب در سخنرانی اولین روز سال 86 در مشهد مقدس در این باره می فرمایند: «یک ملت باید دشمن را بشناسد، نقشه دشمن را بداند و خود را در مقابل آن تجهیز کند. »

اقسام دشمنان

در یک تقسیم بندی کلی دشمنان ملت بزرگ و انقلابی ایران را در شرایط کنونی می توان به دو بخش دشمنان درونی و بیرونی تقسیم نمود «ما دو دشمن داریم؛ یک دشمن، دشمن درونی است، یک دشمن، دشمن بیرونی است. دشمن درونی خطرناک تر است. 

متن کامل سخنان رهبر را در ادامه مطلب بخوانید

دشمن شناسی از دیدگاه مقام معظم رهبری

رهبر فرزانه انقلاب:در یک تقسیم بندی کلی دشمنان ملت بزرگ و انقلابی ایران را در شرایط کنونی می توان به دو بخش دشمنان درونی و بیرونی تقسیم نمود «ما دو دشمن داریم؛ یک دشمن، دشمن درونی است، یک دشمن، دشمن بیرونی است. دشمن درونی خطرناک تر است.

 

متن کامل را در ادامه مطلب مطالعه کنید.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/09/18ساعت   توسط EXA  |