تبليغاتX
سطرهای سفید زندگی

سطرهای سفید زندگی


 

امروز خیلی خسته ام...

خسته تر از همیشه.انگار دیگه دوست ندارم زندگی کنم.

انگار دیگه دوست ندارم زنده باشم.

انگار دنیا برام بی معنی ترین شده.

دیشب برای اولین بار احساس کردم خدا منو دوست نداره.

احساس کردم خدا بهم گفت برو گمشو.برو دیگه نمی خاد بیای پیشم.

آخه مگه من چه کار کردم.هااااااااا...

آره همیشه همین جوری بودم...

پرروی پررو...

همه کار می کنم بعد میگم مگه من چه کار کردم...

دیگه خودم هم از خودم بدم میاد.

خودم هم به خودم میگم برو گمشو دیگه نمی خام ببینمت.

حاالا تنهای تنها شدم...

+ نوشته شده در 87/01/19 8 توسط باروون |


 

به نام مهربانٍ جاویدانٍ آسیب ناپذیر

 

 

 

تیک تاک تیک تاک  تیک تاک............۹.۱۸...۵شنبه...۱ فروردین..... 

 

دوووووووووووووووووووف

 

آغااااااااز ساااااال یکهزاااااااار و سیصد و هشتاد و هفت هجری شمسی....

 

 

 

 

                        سال نو همگی مبارک...

 

 

 

 

سلام سلام سلام.

 

سلام به همه ی دوستای گلتر از گلم.

 

عیدتون بهارتون و زندگیتون مبارک.

 

دوباره لحظه ها گذشتند و این بهار بود که دوباره نو شدنش رو به رخ ما کشید.

 

لحظه ها می گذرند بی آن که منتظر من و تو بمانند.

 

انگار همین دیروز بود که آرزو های سال 86 رو روی کاغذ نوشتیم واقعا

 

ناگهان چه زود دیر می شود...

 

اینجا دیگه آخر خط 86 هست و برای شروع دوباره باید با 87 رفت.

 

دوباره عید اومده ، دوباره بهار اومده،

 

خدایا شکرت که دوباره بهارو دیدیم.

 

هر چه زیبایی توی هفت سین و عید و بهاره تقدیم دوستای خوبم.

 

امروز اولین روز شروع به کار این وبلاگه.

 

 

توجه:

 

قرار بر این هست که من این وبلاگ رو تا روز آخر عمرم بنویسم

 

پس اگه یه موقعی دیدید آپ نمی کنم بدونید که مردم...

+ نوشته شده در 87/01/12 9 توسط باروون |