تبليغاتX
سطرهای سفید زندگی

سطرهای سفید زندگی


امروز باران بارید....

امروز شیراز باران بارید...

امروز باران هوا را پاییزی تر کرده بود...

امروز قدم زدن در زیر باران و پیاده رو های زرد رنگ پاییز  لذت دیگری داشت...

 میشد پاییز را بهتر فهمید...

 می شد رهگذر بود و برگ های زرد پاییزی را حس کرد...

 می شد بغض های متراکم ابرههای پاییزی را دید...

امروز آسمان هم بغض داشت...

و بغضش را برای پاییز جا گذاشت...

ابرهای خسیس هم بعد از مدت ها زمین را تر کردند...

امروز همه بغض داشتند...

همه نگران بودند...

شاید نگران نیامدنت بودند...

همه می گریستند...

ابرها...آسمان...زمین...و حتی باران...

و در این میان فقط انسان بود که خوشحال و سر مست می خندید...

و فقط انسان بود که نمی گریست...

و شاید هم فقط انسان بود که منتظر آمدنت نبود...

...

آقا جان امروز باران هم ترانه ی آمدنت را می نواخت...

 

+ نوشته شده در 87/08/09 11 توسط باروون |