تبليغاتX
سطرهای سفید زندگی - تنهاترین

سطرهای سفید زندگی


 

امروز خیلی خسته ام...

خسته تر از همیشه.انگار دیگه دوست ندارم زندگی کنم.

انگار دیگه دوست ندارم زنده باشم.

انگار دنیا برام بی معنی ترین شده.

دیشب برای اولین بار احساس کردم خدا منو دوست نداره.

احساس کردم خدا بهم گفت برو گمشو.برو دیگه نمی خاد بیای پیشم.

آخه مگه من چه کار کردم.هااااااااا...

آره همیشه همین جوری بودم...

پرروی پررو...

همه کار می کنم بعد میگم مگه من چه کار کردم...

دیگه خودم هم از خودم بدم میاد.

خودم هم به خودم میگم برو گمشو دیگه نمی خام ببینمت.

حاالا تنهای تنها شدم...

+ نوشته شده در 87/01/19 8 توسط باروون |